مصاحبه با كريس شارما وپروژه 5:15c

مصاحبه با كريس شارما وپروژه 5:15c

شما می توانید اصطلاح سنگنورد قدیمی را برای کسی به کار ببرید که دوران “قبل از کریس شارما” را به یاد می آورد. او از زمان نوجوانی تا میانه دهه بیست زندگی اش، تصور ما از سنگنوردی را تسخیر کرده و نه تنها با مسیرهایش،، بلکه با فروتنی اش، الهام بخش ما بوده است. شارما آنقدر خوش برخورد و مهربان بود که وقتی در یک مسابقه کشوری ظاهر میشد کاملا از همه متمایز بود و وقتی برنده می شد مثل این بود که پیروزی متعلق به خود سنگنوردی است. علاوه بر آن شیوه صعود او تماشایی بود.

شارما هر آنچه را که نسل آینده قراربوده در سنگنوردی انجام دهد، انجام داده است. او به مدت 15 سال ،یعنی نیمی از زندگی اش را، مشغول بازگشایی مسیرهای استاندارد بوده است و امسال در 23 آوریل سی ساله می شود.
ما شارما را در ماه اکتبر در کلورادو وقتی که برای یک برنامه نمایش اسلاید به آنجا سفر کرده بود، پیدا کردیم. در یک مصاحبه سه-چهار ساعته، مشخص شد که او هنوز به اندازه زمانی که یک نوجوان 15 ساله لاغر و استخوانی بود برای سنگنوردی انگیزه دارد. او کاملا باور دارد که سخت ترین صعودهایش را در اینده تجربه خواهد کرد. ولی در حال حاضر او یک خانه، یک سگ و دوست دختری دارد که بخشی از ذهن او را مشغول می کنند.
استعداد در ورزش، ذاتی و هدیه طبیعت است ولی برای ادامه یافتن آن فلسفه راهنمای شما باید آزمون زمان را پشت سر بگذارد و در مورد شارما، این آزمون موفقیت آمیز بوده است.

تو در جامعه سنگنوردی به عنوان “سنگنوردی باروحیه” شناخته شده ای. آیا این تعبیر درست است؟
فکر میکنم این تصویری است که با آن شناخته شده ام. مردم، مصاحبه کننده ها همه و همه تلاش می کنند شما را در یک جعبه قرار دهند. نه اینکه این تصویر درست نیست ولی در عین حال فکر می کنم همه چیز را هم بیان نمی کند. شاید درست تر این است که شما تلاش کنید که با خودتان تا حد ممکن صادق باشید نه اینکه سعی کنید تصوری از خودتان برای دیگران ایجاد کنید.
به عنوان یک سنگنورد حرفه ای چطور این ایده را محقق می کنی؟
فکر میکنم در مورد من، هر وقت برای سنگنوردی رفته ام فقط برای این بوده که می خواسته ام سنگنوردی کنم نه اینکه چیزی را به کسی ثابت کنم یا کسی را شکست دهم. بخشی از سنگنوردی من هم به صورت حرفه ای است، که به عنوان کارم محسوب می شود. ولی احساس می کنم توانسته ام راه مناسبی برای جدا کردن این دو بخش پیدا کنم. اگر به یک شوی تجاری یا یک مسابقه یا برنامه پخش اسلاید بروم، این زمانی است که یک سنگنورد حرفه ای می شوم.
با این حال در برخی صعودها احساس نمی کنی که داری این صعود را فقط برای کارت انجام می دهی؟
خب، بله. در کل این اتفاق می افتد. این مثل فراگیری یک مطلب برای چندمین بار است. لذت بردن از همه مسیرها در این حالت دشوار است. می خواهید مسیر را تمام کنید ولی این تقریبا مانع از این می شود که خودتان باشید و آن را به شیوه ای که می دانید می توانید، صعود کنید. وقتی من Realization را صعود کردم آن روز تا حدی احساس خستگی می کردم، به خودم گفتم روی آن تلاش می کنم فقط برای اینکه حرکت ها را به یاد بیاورم. وقتی به خودتان می قبولانید که واقعا آنقدرها هم برایتان اهمیت ندارد، آن وقت آزادید که آن را به هر شیوه ای که می خواهید انجام دهید.
من هنگام شرکت در مسابقه هم این احساس را دارم. بیشتر اوقاتی که در یک مسابقه موفق می شوم وقتی است که برای شرکت در آن کاملا بدبین بوده ام. همه همیشه می گویند باید به خودت باور داشته باشی. بله این درست است ولی از نظر من اینکار برای از بین بردن فشار لازم است. وقتی از قبل با این ایده می روم که قرار نیست برنده باشم ، فقط برای لذت بردن از مسابقه می روم و بنابراین قادرم بهتر صعود کنم چرا که دیگر درباره برنده شدن یا نشدن نگران نیستم. می دانید؟ راه حل دیگری غیر از تلاش برای منحرف کردن ذهنم پیدا نکرده ام! اساسا این گفتگو یی است که با خودم دارم.
وقتی در یک مسابقه شرکت می کنی، همه انتظار دارند که برنده باشی. این شرایط سختی است و در این صورت مثل یک موقعیت باخت-باخت خواهد بود.
بله،من کاملا احساس دوگانه ای درباره مسابقات دارم چون اغلب برای آنها خودم را آماده نمی کنم. بلکه سعی می کنم با این طرزفکر بروم که در یک اجتماع سنگنوردی شرکت کنم.
شخصا، شرکت در مسابقه هیچوقت برایم اهمیت چندانی نداشته است. منظورم این است که مسابقات سرگرم کننده هستند ولی 15 دقیقه بعد از اتمام مسابقه آنها گیره ها را جمع می کنند. برای من یافتن مسیرهای جدید و ارتقای دیدم نسبت به سنگنوردی مهم تر است. خلق یک اثر ماندگار، چیزی که مدت طولانی باقی بماند. کسی به یاد نمی آورد چه کسی قهرمان جام جهانی 1997 شد ولی همه می دانند چه کسی مسیر Action Direct  را باز کرد.
 کمی درباره نحوه شیوه پرورش یافتنت صحبت کنیم. تو در یک معبد بزرگ شدی، درست است؟
پدر و مادر من هر دو از مریدان بابا Hari Dass بودند. وقتی ازدواج کردند نام شارما را انتخاب کردند که به معنی “شانس خوب” یا چیزی شبیه این است. در واقع این یک نام خیلی متداول در هند است. ولی من در سانتا کروز زندگی کردم و به مدرسه رفتم.
این پیش زمینه روی سنگنوردی ات تاثیر گذاشت؟
به نظرم ما هرگز نمی توانیم بگوییم، خیلی خوب، من یک سنگنورد هستم و فقط می خواهم سنگنوردی کنم. قطعا پیش زمینه و دوستانم، اندی و استرلینگ و سایر دوستانم در سانتا کروز، در زندگی ام تاثیر داشته اند. آن موقع اینطور نبود که من در یک جو سنگنوردی باشم. تبدیل شدن به یک سنگنورد مشهور هرگز چیزی نبود که من برایش تلاش کنم.
چه چیز تو را به این سمت هدایت کرد؟
وقتی چهارده ساله بودم در یک مسابقه ملی برنده شدم. یک موقعیت فوق العاده مثل این داشتم ولی در هفده سالگی با یک آسیب دیدگی جدی زانو مواجه شدم که تجربه خیلی تاثیرگذاری بود چرا که ناگهان نمی توانستم سنگنوردی کنم. چیزی که همه انرژی ام را صرف آن کرده بودم. من دیپلمم را از مدرسه ای گرفتم که تجربه زندگیم را به عنوان آموزش پذیرفت. وقتی 16 ساله بودم به همراه تومی کالدول (Tommy Caldwell) به یک مسافرت سنگنوردی دور فرانسه رفتم و در واقع آن مسافرت اساس آموزش من شد. مسافرت و اشنایی با مردم و تجربه زندگی. فکر نمی کنم درباره ریاضیات چیز زیادی یاد گرفته باشم.
خیلی از ما که دوران مدرسه را گذرانده ایم هم می توانیم همین حرف را بزنیم.
بله، ولی من واقعا به سنگنوردی دلبسته بودم. این همه چیزی بود که می خواستم انجام دهم. و کمی بعد زانوهایم به شدت آسیب دید و نتوانستم به مدت یکسال سنگنوردی کنم که برای من دوران خیلی سختی بود. خیلی ناراحت کننده بود.
بازگشتت به سنگنوردی چطور بود؟
احتمالا 18- 19 ساله بودم و در یک شوی تجاری Christian Griffith را دیدم. قبلا یک بار برای صعود Realization تلاش کرده بودم و او مرا به تلاش دوباره تشویق کرد. او گفت این چیزی است که من بعدها به ان نگاه خواهم کرد و به آن خواهم بالید. در آن لحظه مطمئن نبودم می خواهم چه کار کنم. شاید می خواستم به مدرسه برگردم. احساس کردم یک شانس خوب دارم، خیلی از کارهایی را که می خواستم انجام بدهم انجام داده بودم ولی فکر کردم قبل از هر کار دیگری، این کاری است که باید به پایان برسانم: Realization.
مدت زیادی را در آسیا گذراندم. در ژاپن به یک سفر فوق العاده رفتم، حدود 1000 مایل پیاده در این جزیره سفر کردم (شیکوکو، یک معبد هزار و پانصد ساله بودایی) کاملا تنها. در جنگل می خوابیدم. به یک مرکز مدیتیشن در تایلند و برمه و هند رفتم که مدتها بخش بزرگی از زندگی من بود و سنگنوردی در مقام مقایسه، کم اهمیت بود. من روی Realization تلاش کردم و آن یک استثنا بود. وقتی زانویم آسیب دید خیلی حس ناامیدی داشتم و این باعث شد فکر کنم که سنگنوردی تنها یک امر موقتی است.
با همه اینها … برگشتم. یک دوست دختر داشتم، به مایورکا رفتم و عمیقا عاشق شیوه سنگنوردی water soloing شدم. صخره های محشر در کناره اقیانوس و سنگنوردی ان سایت. سنگنوردی ناب.
در زمانی که با اسیب دیدگی زانو مواجه بودی حمایت کننده مالی هم داشتی؟
من در این مورد خوش شانس بوده ام. Beaver از شرکت پیرانا از زمانی که یک پسر بچه بودم مرا می شناخت. او همیشه اعتقاد زیادی به من داشته است و به نیاز من برای رشد به عنوان یک فرد احترام گذاشته است. من واقعا قدردان او هستم و فکر می کنم این باعث شد بتوانم خودم باشم و تصوری از خودم داشته باشم که تصویر یک ورزشکار معمولی نیست.
فکر می کنم خوش شانس بوده ام که هرگز درگیر بازی درجه دادن به سنگنوردی ام نبوده ام و توانسته ام هرطور که می خواهم سنگنوردی کنم و واقعا خوش شانس بوده ام که با افرادی مثل جان و برت لوول برخورد کرده و ویدئو هایی با آنها ضبط کرده ام.
و درباره عنوان “سنگنورد با روحیه عالی”…
چیزی که من درباره ایده یک “فرد با روحیه عالی” بودن دوست ندارم این است که، قبول، من یک آدم باروحیه هستم، بنابراین قرار است همیشه سعی کنم مثل یک قدیس یا چیزی شبیه آن رفتار کنم.ولی وقتی از چیزی کلافه ای بهتر است این احساست را نشان بدهی تا اینکه سعی کنی خیلی آرام رفتار کنی.
در حال حاضر مدتهاست در اسپانیا زندگی می کنم و آدمها آنجا خیلی راحت احساساتشان را بروز می دهند. در واقع فکر می کنم شما باید سعی کنید حس واقعی تان را نشان دهید حتی اگر این حس ناامیدی یا چیزی شبیه آن باشد. با توجه به چیزی که از فلسفه بودیسم یاد گرفته ام این هدف است، نه؟ اینکه خودتان را در حصار تصورات شخصی تان محدود نکنید و همیشه صادق باشید.
می توانم نتیجه بگیرم که “در سن سی سالگی، کریس شارما از عنوان سنگنورد با روحیه گذشته است”؟
تبدیل شدن به چنین الگویی قطعا در نظر من کم اهمیت تر از قبل شده است. همانطور که گفتم همیشه از حرف زدن درباره این موضوعات خوشحال می شوم فقط نمی خواهم تصویری از یک قدیس از خودم بسازم. من ناامیدی و شکست را هم تجربه کرده ام.
 هیچوقت از سنگنوردی خسته شدی؟
خب…، نه چندان، یک بار. اینکه شما در حرکت آخر مسیر 50 بار بیافتید می تواند خیلی ناامید کننده باشد، باید مرتب به خودت بگویی “مهم نیست، درست می شود”، ولی خیلی اعصاب خرد کن است! من احساس می کنم در این مورد خیلی چیزها از دایلا (اوجدا) یاد گرفته ام. او خیلی رک است و مانند اغلب زنان آمریکای لاتین آتشین و در عین حال رو راست است.
رابطه ات با دایلا جدی است؟
بله، ما الان نزدیک به سه سال است که باهم هستیم.
درباره ازدواج فکر کرده ای؟
خب…،خواهیم دید…این احتمال را کاملا رد نمی کنم.
دلت می خواهد روزی بچه داشته باشی؟ در این مورد فکر کرده ای؟
بله بله، حتما. ولی هر چیز به جای خودش. ما الان یک سگ داریم، چاکسی. این شروع خوبی است.

کمی درباره خانه ات در کاتالونیا صحبت کنیم. حس داشتن یک خانه واقعی چطور است؟
درواقع این اولین بار است که من این حس را دارم. از زمانی که سه ساله بودم یک هفته در خانه مادرم و یک هفته در خانه پدرم زندگی کرده ام و گذشته از آن حدود ده سال تقریبا در جاده زندگی کرده ام بدون اینکه جایی را داشته باشم که آن را خانه بنامم. من مدت زیادی را در اسپانیا گذرانده ام. دایلا و من گفتیم: کجا دوست داریم زندگی کنیم؟ و تصمیم گرفتیم که برای زندگی به Lleida برویم. حالا من خانه ای دارم و مردم می توانند برای دیدنم بیایند و ما بالاخره توانستیم در جایی که هستیم فضایی را که دوست داریم ایجاد کنیم.

جایی را زندگی می کنی توصیف کن.
آنجا یک منطقه کشاورزی و باغداری و چیزهایی شبیه به این است. پر از درختان زیتون و بادام و هلو. ما در یک روستای کوچک با جمعیتی حدود 100 نفر زندگی می کنیم. آنجا تقریبا شبیه دره یوسیمیتی است. تقریبا همان آب و هوا، حدود 600 متر ارتفاع و ده دقیقه پیاده روی تا نزدیک ترین مسیر سنگنوردی.
برنامه یک هفته معمولی در خانه چطور است؟
خب، بستگی دارد. وقتی فصل سنگنوردی است ما تقریبا هیچ برنامه ای در خانه نداریم. پنج روز هفته سنگنوردی می کنیم، همیشه در طبیعت هستیم و باید زیاد رانندگی کنیم. در زمستان که هوا زود تاریک می شود جاهایی را ترجیح می دهیم که با یک ساعت یا یک ساعت و نیم رانندگی بشود به خانه برگشت.
آیا پروژه خاصی برای کار داری؟
در حال حاضر دو پروژه در ذهن دارم که در منطقه Margalef هستند. یکی First Round, First Minute و دیگری که آن را پاییز گذشته رول کوبی کردم (Perfecto Mondo). بنابراین در حال حاضر فقط روی همین دو پروژه متمرکز هستم.
چند مسیر تا به حال رول کوبی کرده ای که نتوانسته ای صعود کنی؟
حدود ده تا.
آیا از صعود کردن بعضی از آنها منصرف نشده ای؟ اینکه فکر کنی صعود آنها را باید به نسل بعدی بسپاری؟
مسیری در Oleana هست که من به نحوی دربرابرش تسلیم شده ام ولی همه حرکت ها را اجراکرده ام. هر حرکت به تنهایی خیلی خیلی سخت بود و فکر می کنم این مسیر بدون شک 5.15c خواهد بود. ولی در عین حال این مسیر گیره های خیلی ریزی دارد که گرفتن این نوع گیره ها نقطه قوت من نیست.
در گذشته من همیشه همه انرژی ام را روی یک مسیر متمرکز می کردم. مثلا، به کوهستان Clark  می رفتم و آنجا کمپ می زدم و آنقدر می ماندم تا مسیری را که می خواهم صعود کنم. این یک تجربه خوب بود ولی سخت است که این روش را در زندگی روزانه ات به کار بگیری چون همیشه با محدودیت زمانی مواجه می شوی. با بودن در اسپانیا، من این پروژه ها را در پیش دارم، این شانس فوق العاده را دارم که روی آنها کار کنم و می توانم این پروژه ها را در کنار زندگی روزمره ام انجام دهم و به خانه هم برسم.

و این برایت اولویت دارد؟
من تقریبا برای یک جا ساکن شده ام آمادگی پیا کرده ام. می دانی؟ می توانم در خانه ام باشم و لازم نیست در کمپ یا کف اتاق فرد دیگری در یک کشور دیگر بخوابم. و حالا احساس می کنم می توانم روی مسیرهای سخت تر کار کنم چون لازم نیست برای برنامه ریزی چیزهای دیگر وقت بگذارم.
فکر میکنی پروؤه های که در حال حاضر روی آنها کار می کنی سخت ترین مسیرهایت خواهد بود؟
بله قطعا. برخی از آنها دشوارتر از هرچیزی خواهد بود که من تا به حال انجام داده ام. ولی مسیرهای دشوار خیلی زیادی وجود دارد و یک مسیر خیلی از بقیه متمایز نیست.
احساس می کنم وقتی شما یک سطح جدید از سنگنوردی را تعریف می کنید بلافاصله همه می پرسند خب بعدی چیست؟ این به همین راحتی نیست برای من هفت سال طول کشید تا از درجه 15a به 15b رسیدم. نمی توان گفت خب من چند مسیر 15b صعود کرده ام و حالا نوبت 15c است. به این سادگی ها نیست. سطح کار شما وقتی بالاتر رفته است که  یک تفاوت مهم در سنگنوردی تان به وجود آمده باشد.
آیا مسیرهای کوتاه تر هم داری؟
چیزهایی در حد 12 متر. من همیشه عاشق بولدر بوده ام. جایی که ما زندگی می کنیم مسیرهای بولدر زیادی وجود ندارد ولی در بین مسیرهای کوتاه شاید مسیرهایی با درجه V14 هم پیدا بشود. این خیلی خوب است که گاهی فقط برای صعود چند مسیر با چنین درجه سختی به این منطقه بروید.
من به نوعی این چیزها را با هم ترکیب می کنم همیشه سعی می کنم چیز جدیدی ابداع کنم. ترکیب بولدرینگ و سنگنوردی اسپرت. فکر می کنم این کار باعث می شود همیشه با انگیزه باشم.
صحبت از کار ترکیبی شد، تو یک بار تلاش کردی شیوه های دیگر سنگنوردی را هم امتحان کنی. چیزی مثل مسیر Moonlight Buttress و The Rostrum. شایعاتی وجود داشت که یک بار به یوسیمیتی رفتی تا مسیر دماغه (The Nose) را آنسایت صعود کنی. درست است؟
(خنده). خب من و دوستم می خواستیم این کار را بکنیم. ما هفت طول اول را صعود کردیم و بعد من روی یک حرکت، به نظرم 12c ، افتادم…
هفت طول؟ پس رسیده بودید به تراورس های Stoveleg Cracks ؟
بله دقیقا همان جا. این چیزی است که من دوست دارم برای انجامش دوباره تلاش کنم. نمی دانم که ما واقعا آن را به شیوه مرسوم انجام دادیم یا نه. ما بارها و وسایل را بالا کشیدیم و در آخر از طناب ثابت برای برگشتن به زمین استفاده کردیم. روز بعد وقتی بیدار شدیم هردویمان خیلی خسته بودیم. فکر میکنم فقط دلمان می خواست چند مسیر بولدر صعود کنیم.
من دلم می خواهد مسیرهایی بلند مثل آن را صعود کنم. دلم می خواهد از تجربیاتم در سنگنوردی اسپرت برای صعود مسیرهای بلند استفاده کنم. دوست دارم کلاهک هایی 18 تا 30 متری با مسیرهای 5.15 روی آنها پیدا کنم. ولی فکر میکنم هنوز در زمینه سنگنوردی اسپرت کارهایی هست که باید انجام بدهم. پیدا کردن برخی مسیرهای دشوارتر قبل از اینکه به مرحله بعد بروم.
ولی سی سال، زمان می گذرد… و تو الان یک خانه و یک سگ داری…
من برایش آمادگی دارم. ولی چند پروژه هست که امیدوارم پاییز امسال بتوانم تمامشان کنم. و راستش بیشتر ترجیح می دهم مسیرهای جدید باز کنم تا اینکه مسیرهای قبلی را ترمیم کنم. این یک فرایند کامل است، اینکه چیزی را نگاه کنید و حرکت ها ممکن را تصویرسازی کنید و بعد کار اصلی را شروع کنید تا آن حرکت ها را واقعا امکان پذیر کنید.
خب به موضوع قبلی برگردیم. خانه جدیدت و اینکه این نقطه ای برای تو است که بهتر سنگنوردی کنی؟
بله قطعا. برخی از بهترین سنگنوردان حال حاضر دنیا اسپانیایی هستند و جایی که ما زندگی میکنیم مثل جایی است که جنوب فرانسه در دهه های 90 بود. در حال حاضر حدود 15 مسیر 5.15 به فاصله یک ساعت تا یک ساعت و نیم از هم در این منطقه وجود دارد. بنابراین آنجا واقعا منطقه خاصی در اسپانیاست.
و تو معتقدی که نمی توان به درجه بالاتری در سنگنوردی رسید مگر اینکه زیاد مسافرت کرد و مسیرهای متنوع و زیادی را صعود کرد.
من سال گذشته به یانگشائو در چین رفتم و چهار مسیر عالی آنجا باز کردم، واقعا مسیرهای خوبی هستند. ولی ما فقط چند هفته آنجا بودیم و من فرصت نداشتم که هیچکدام آنها را صعود کنم. همانطور که گفتم، اینکه زندگی تان را در یک کوله پشتی بگذارید و مدت ها به صورت کمپینگ زندگی کنید می تواند برای رابطه خانوادگی تان دردسرساز باشد. اینکه دایلا با من بود خیلی عالی بود ولی او در آن دور و اطراف می گشت و می گفت من نمی فهمم، آنهمه سنگ و صخره معرکه در اسپانیا هست… .
این کاملا می ارزد که یک مسیر مثل آنها پیدا کنید ولی دربازی یافتن مسیرهای دشوارتر اینطور نیست که بگویید ” هر هفته یکی پیدا خواهم کرد” . یا هر سال. اینکار وقت و انرژی خیلی زیادی می برد و کار واقعا سختی است.
پس تو درواقع داری تعداد این مسیرها را افزایش میدهی.
بله. این جالب است. از من می پرسند چرا دوباره درجه دادن به مسیرها را شروع کرده ام. من فکر میکنم درست است که این خیلی مهم نیست ولی در عین حال توجه نکردن به آن هم درست نیست. برای من همیشه پیدا کردن مسیرهای جالب مهم تر بوده است. این انگیزه من برای سخت کار کردن است.
زندگی خودت را چطور تصور می کنی زمانی که دیگر یک سنگنورد حرفه ای نباشی؟
خب خارج از دنیای سنگنوردی می توانید ورزشکاران حرفه ای دیگر را ببینید که چطور روزگار می گذرانند. کسی هست مثل تونی هاوک (Tony Hawk) که سعی کرده نزدیک به این رشته بماند و کسانی مثل مایک تایسون که همه چیز را کنار گذاشته اند…
تو به چه سمتی حرکت خواهی کرد؟
(خنده). امیدوارم همه چیز را کنار نگذارم. اتفاقا همین امروز صبح با Boone درباره اش حرف می زدیم. او یک نمونه عالی است. او با عکاسی و طراحی ابزار به این رشته نزدیک مانده است.
پس تو هم چنین برنامه هایی درنظر داری؟
من درحال حاضر انگیزه زیادی برای طراحی کفش سنگنوردی دارم. فردا به کمپانی Evolve می روم. در عین حال با یک کمپ سنگنووردی برای کودکان هم کار می کنم. یکی از بهترین دوستان من، Andy Puhvel به همراه همسرش لیزا، یک کمک هزینه برای این مدرسه با نام کمک هزینه شارما، در نظر گرفته اند. من از طرف جامعه سنگنوردی منطقه به خوبی حمایت شدم و می دانم که بدون این حمایت ها نمی توانستم امروز اینجا باشم.
ولی حالا که هنوز ورزشکار هستی …
من به شدت انگیزه دارم که این دوران را تا جایی که می توانم طولانی تر کنم ولی فکر می کنم از فکر کردن به اینکه زمانی خواهد بود که من دیگر بهترین نیستم خسته شده ام. بعد از اینهمه سفر، کسب اینهمه تجربه های عالی، اشنایی با دوستان خوب و ادامه دادن این ارتباطات می توانم بگویم شما به این دوستی ها و رابطه ها نیاز دارید. خانواده من دوستانم هستند چون من هیچ خواهر و برادری ندارم. مادرم مرده است و هیچ وقت با دیگر اعضای خانواده ام احساس نزدیکی نداشته ام. من می خواستم ساختن چیزی را شروع کنم و بعد از ده سال به این نقطه رسیده ام…
پس دیگر نمایش اسلاید درکار نخواهد بود؟
این یک تصویر ناراحت کننده است. با بودن در اسپانیا تلاش می کنم به یک تعادل برسم. سنگنوردی را ادامه دهم و چیزهای دیگری از زندگی را هم تجربه کنم. منظورم این است که الان احساس می کنم از خیلی از فشارهای قبلی خلاص شده ام. نسل جوان و جدیدی در راه است که می تواند استانداردهای جدیدی بیافریند و فشار الان بیشتر روی آنهاست. من هنوز از آن لذت می برم. چرا که نه؟ من هنوز خوب سنگنوردی می کنم و انگیزه زیادی دارم ولی نمی خواهم با این دید که تلاش کنم بهترین باشم ادامه دهم. من واقعا خوشحالم که یک خانه و دوست دختری دارم که پیشش برمی گردم.

منبع : مجله climbing
jترجمه : صباجودكي

درباره نویسنده

سعید حاجی بگلو
سعید حاجی بگلو 803 نوشته ها

سعید حاجی بگلو ـ مدیریت سایت http://iranclimbing.com/%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86/

دیدن این پست ها هم خالی از لطف نیست!

مصاحبه ها ۱نظر

زینب موسوی مشکلات عدیده ای در راه ورزش قهرمانی است

همانطور که مطلع هستید در مسابقات جهانی کشور کره جنوبی و ساس فی سوئیس که تیم ملی کشورمان نیز حضور داشت خانم زینب موسوی توانستند تا مرحله نیمه نهایی ادامه

مصاحبه ها ۰ نظر

مربی تیم ملی سنگ‌نوردی، ۵ مرحله اردوی آماده‌سازی را برای ملی‌پوشان کشورمان طراحی کرده‌ایم

مربی تیم ملی سنگ‌نوردی کشورمان گفت: جهت حضور موفق در مسابقات قهرمانی آسیا ۵ مرحله اردوی آماده‌سازی را برای ملی‌پوشان کشورمان طراحی کرده‌ایم. اولین مرحله اردوی آماده‌سازی تیم ملی صخره‌نوردی

مصاحبه ها ۰ نظر

رکابی:برای مسابقات چین آمادگی کامل دارم

الناز رکابی عضو تیم ملی سنگنوردی ایران در گفتگو با  خبرنگار گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران جوان گفت:مسابقات سنگنوردی قاره کهن از دو روز دیگر دردویون چین برگزار خواهدشد. برای این رقابت

۰ نظر

بدون نظر!

شما میتوانید اولین نفر باشید در نظرات این نوشته!

لغو پاسخ

*

code